بهراد بهراد ، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 5 روز سن داره

روز های عروسکی

خرابکاری های تو....

تازگی ها خیلی شیطون شدی جیگر طلا..... امروز کشوهاتو همه خالی کردی و اتاقتو حسابی به هم ریختی..... تازه گوی آهنگی خاله هم شکستی....... میری تو حموم و با وایتکس ها بازی می کنی........... تو اثباب کشی خودتون هم کارتون ها رو به هم می ریختی البته مامانت هم زرنگ تر از خودتون بود تو رو می آورد خونه ی ما......خلاصه چند روزی هم مهمون ما بودی...... همسایه!!!!!!!!!!!   تابت هم تازه وصل کردیم و میری کلی بازی میکنی..... عاشق فرمون ماشین هم هستی...........آقای قان قانی خاله البته بگم که تنها چیز هایی رو دوست داری که واست ممنوعه:پفک،ماشین لباس شویی و........ اما من با همه ی اینا دوستت دارم.............   ...
12 دی 1391

اسباب کشی

چند روزه که ما اثباب کشی کردیم و  بهراد هم وسط اثباب ها راه می ره و فضولی میکنه.این روزا دیگه حتی یه جا هم بند نمیشه. و تا همه جای خونه رو بازرسی نکنه خوابش نمی بره. تازه می ره تو آشپز خونه و در چاه رو بر میداره و میخوره خلاصه کلی داره حال می کنه ...
29 آذر 1391

چند روز دیگه تاااا "تولدت مبااااااااااارک!!!!!!!"

سلام عسلک خاله ببخشید نتونستم زیاد مطلب بنویسم آخه درگیر اثباب کشی بودیم و وقت نشد. حالا یه خبر می خوام بدم که خودم هم زیاد باورم نمیشه......نفهمیدم این قدر زود گذشت.آره هفته ی دیگه سالگرد ورود تو به جهان هستیه. تو یک ساله شدی و اما من نمی تونم باور کنم یک سال مثل برق و باد گذشت. دوستت دارم بهترین من.....     ...
29 آذر 1391

اومدن خاله بهار

امروز بعد از 2 ماه انتظار بالاخره خاله ی مهربون بهراد،خاله بهار،اومد. تو این مدت بهراد خیلی عوض شده بود،کار های خیلی باحالی از خودش در می آورد.خاله بهار هم دلش واسش خیلی تنگ شده بود و اول از همه اونو بغل کرد بعد از این که از بهراد سیر شد اومد و ما رو بغل کرد و بعد از احوال پرسی،نوبت سوغاتی ها رسید .البته بهتره بگم سوغاتی چون خاله بهار فقط واسه بهراد جینگولی سوغاتی آورده بود.....یه سویتشرت و یک شلوار خوشمل.....که وقتی اونو می پوشه ماه میشه   ...
24 آبان 1391